-
تـــ ُرنج ۳
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1389 11:29
۳۱ - من ۲۰ سال است که ۳۰ ساله ام ۳۰ سال است که مرده ام ۱۰ سال است گم شده ام ۳۲ - خواب دیده ام خواب می برد امشب مرا لالایی نخوان مادرم خواب های من تعبیر وارونه ی بیداریست ۳۳ - در ترافیک شانه هایت خشک سالی آمد برادر جان یک کاسه اشک بیاور آمدی
-
سگ که می شوی ...
یکشنبه 1 اسفندماه سال 1389 11:01
عوض کردن جای استخوان های من با آن روی سگت ; سگ که می شوی از دنباله ی بوی استخوان هایم مرا می جویی . قرار دادن خاطراتت در گروه جوندگان ; می جوند و جویده می شوند . عکس فرو رفتن میان ساعت ها ; بالا آوردن من در عمق . راه رهایی پیچک از سر دیوار ; رمیدن با پیچش . خوابیدن بعد ها در خلا روی هم; زاده شدن بعد های جدید . میان...
-
مـــــــ اما
جمعه 29 بهمنماه سال 1389 00:44
قیمت گاو : 50 تومان قیمت شتر : 20 تومان قیمت خر :1 تومان با 1000 تومان پول 100 تا حیوون بخرید !!! پی نوشت : هرکی جواب رو بگه یه جایزه ی خوب داره . پی بعدا نوشت : این معما برای من یک خاطره ی خوبه که گذاشتمش اینجا
-
برعکس
چهارشنبه 27 بهمنماه سال 1389 17:47
عقربه های برعکس تو را در ذهن من پارو می زند عقربه های برعکس نه رو به عقب چشم هایت در چشم من یک مرکز تقارن است . دایره ها از کنارت شروع می شوند و می رسند به مر کز های پراکنده شان سوال من در پاسخ به اسم تو که نامت چیست؟؟ وسط جاده گم کردن پارو ها بگذار باد بوزد . . . باد می ایستد همه چیز را برعکس کنید
-
تمام من... من تمام
سهشنبه 26 بهمنماه سال 1389 11:43
مشت هایم را محکم بسته ام و مرد هم سعی در باز کردنش ندارد. مشت ها نه برای حمله و دفاع است نه برای بازی. مشت های من متمم وجودم است که تمامم را جمع کرده است و میان مشت می فشارد و تمام می کند مرا. قصه ی ما به سر رسید عزیزم راحت بخواب پ.ن 1- یک لحظه بایست پ.ن 2 - اعتراف می کنم یک روز با لب های تشنه قسم خوردم با تو بمانم...
-
تردید
دوشنبه 25 بهمنماه سال 1389 07:59
تا دیشب مطمئن بودم که امروز صبح میام اینجا و یه بای بای می نویسم و می رم به درسم می رسم و دیگه هیچ وقت چیزی نمی نویسم اینجا . اما امروز فهمیدم به اینجا دلبسته شدم . چاره ای ندارم . این روزا خیلی درسام بد پیش می ره . کنکور مزخرف ترین امتحان زندگیه منه . اما انتخاب دیگه ای ندارم راستش من می ترسم . می ترسم از تنها شدن ....
-
باج خور های دو جانبه
شنبه 23 بهمنماه سال 1389 12:39
امروز من به همه کوچه ها باج داده ام مرا پیدا نکنند خودم چشم می گذارم و برنمی دارم خودم به دنبال خودم می گردم و پیدا نمی شوم این کوچه ها باج های کلان می خورند بکارت رویای تورا به همه کوچه ها بخشیدم دیدی من از تو دارا ترم ؟ با همه باج هایی که به کوچه هایی که مرا هرگز با تو ندیدند داده بودی تا خاطرات بی مصدر بسازند امروز...
-
من به تیراژ ما
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1389 19:14
یک فقره من ِ گم شده میان های هوی شکستگی هایی که قد علم کرده اند رو به روی ایستادگی ، در میان حوض سبز پنجره ی دیروز تو پیدا شده است . می شود منم را از آن پنجره بکشی داخل یا اصلا بیرون بیاندازیش؟ من ِ من لای پنجره ی تو که سبز هایش هیچ گاه سبز نشده اند و از ابتدا سبز بودند یا اینکه هنوز هم سبز نیستند گیر کرده است . من...
-
free hug
سهشنبه 19 بهمنماه سال 1389 23:41
...
-
نیمه ی سوم
یکشنبه 17 بهمنماه سال 1389 13:11
لاله ی لِه شده میان انگشت اشاره و شصت اما و اگر قرمز ماسیده لاله روی لب لب های باز مانده به روی هجوم تو تو ،دو نیمه ی کامل و من نیمه ی سوم تو جواب سوالای پست قبل: :: گزینه ی سوم : ماهی مرکب ---> سیاهی کلاغ جمع شده میان دل ماهی :: گزینه ی پنجم : حادثه در پی طمع کلاغ ها به ماهی های حوض و خوردنشان رخ می دهد ، ادامه اش...
-
کدام یک ۳۰۰ سال عمر می کنند ؟ قابیل یا عروس دریایی؟
پنجشنبه 14 بهمنماه سال 1389 17:59
::نتیجه ی پرورش تخم کلاغ در شکم ماهی ها می شود کدام؟ - یک برادر تنی از قابیل ---> مرغ ماهی خوار؟ - یک ماهی سیاه بخت---> عروس دریای؟ ::حادثه به کدام شرح است؟ - ماهی ها به لانه ی کلاغ سفر کردند و کلاغ که هیچ در خانه نداشت نام همه ی تخم هایش را گذاشت اسماعیل؟ - در فصل خشکی دریا ها ماهی ها به درون تخم های کلاغ ها...
-
نیم من و او
سهشنبه 12 بهمنماه سال 1389 11:57
او تاب می دهد - من تاب می آورم ، من تاب بر می دارم ، من تاب می خورم . اما او فقط تاب می دهد. او هَم می زند - من به هم می آورم ، من به هم می ریزم ، من به هم می خورم . اما او فقط هم می زند. او حرف می زند - من حرف می خورم ، من حرف می شوم ، من حرف بالا می آورم . اما او فقط حرف می زند . او چاله می کند - من چاله باز می شوم...
-
تـــ ُرنج ۲
چهارشنبه 6 بهمنماه سال 1389 09:06
۲۱- من و یک جلد جدید* من و بی حرفی مزمن در حد خوره من و سکوتی که از جنس من نیست من و یک حلقه که شانه هایم را نه، اعتمادم را در هم شکست من و یک جمله که در تدارکش بودم من نه نیمی از من ۲۲-رفتم که سر به بیابان بگذارم ، سر را گذاشتم تن نیامد ، تن را گذاشتم سرم را پای بازگشتن نبود . سر ِگذاشته را برداشتم که بازگردم بیابان...
-
کلاغ ها به دریا نمی روند
پنجشنبه 30 دیماه سال 1389 00:20
این حلقه ی مربعی دور گردن من چه می کند ؟ حلقه های موی خیس ریخته دور گردن بند نا آشنایم را کنار می زنم . یک بوم نقاشی است! بوم نقاشی پیچیده است دور گلوی من چرا؟ کمی به گردنم فشار می آورم تا یادش بیاید این بوم کی از من بیرون زده ، یا شاید باید به بوم فشار بیاورم که یادش بیاید من کی از او بیرون زده ام . دوباره موهایم را...
-
همه چیز او
دوشنبه 27 دیماه سال 1389 10:17
در مغازه باز است . وارد که می شوم مرد با همان صورت همیشگی رو به رویم است . انگار که خطوط چهره اش جزئی از موجودیت مغازه است انگار اگر تغییر کند، مغازه دیگر مغازه نیست یا که دیگر در آن کوچه نیست. یخچالش نگاهم می کند . مرد خودش می داند . مرد همه چیز را می داند. می پرسد: چند تا؟ -دو تا و انگار که هیچ کدامشان با هم فرقی...
-
سبک ِ بی سبکی
جمعه 24 دیماه سال 1389 14:06
ببخشید کسی که از همه ی منی که اینجاست فقط دنبال خودت گشتی ببخشید که نفهمیدم اون چیزی که تو می خوای ببینی چیه ببخشید دوستایی که اومدید و انتظار یه نوشته ی خوب داشتید و پیدا نکردید ببخشید که گاهی انقدر خودم بودم که جایی واسه شما بودن نداشت وبلاگم ببخشید که این مدت با هر نوشته ای از خودم دلسرد تر ِتون کردم ببخشید که من...
-
گل یا پوچ؟؟
پنجشنبه 23 دیماه سال 1389 15:49
خیلی وقته دیگه هیچ کی حوصله ی بازی کردن نداره چند دست دیگه می خوای خالی بازی کنی؟ دست ِتو همه خوندن خیلی وقته داری بدون ِ گل بازی می کنی مشت ِتو باز کن خدا
-
تایید
چهارشنبه 22 دیماه سال 1389 23:37
ایستاده است بالای یک صخره . از آن صخره های خشک ِ خشک ، تیز ِ تیز و شور ِ شور . باد زیر دامنش مهمانی گرفته ست و موهایش در فرارشان از او ، ناکام تر از لبه های دامن، گاه ناامید می شوند و فرو می ریزند و گاه در تلاش دوباره به خالی شب ِ صخره چنگ می زنند و خودشان را به سمت هر چه جز او می کشند. ساق های باریک پاهایش دروغ محض...
-
آدم های دوزاری
سهشنبه 21 دیماه سال 1389 10:28
این لغتی ست که من در مورد بعضی آدم ها استفاده می کنم . یعنی خیلی فکر کردم که اسم مناسب تری پیدا کنم اما از اونجایی که من خلاقیتم خیلی کمه نشد . البته همین هم از سرشان زیادی ست! این آدم ها اسمشان دوزاری ست چون دوزار هم نمی ارزند کلا آدم ها برای من ۲ دسته اند : آدم های دوزاری و آدم هایی که فروشی نیستند و حالا اینکه آدم...
-
نبش ذهن
یکشنبه 19 دیماه سال 1389 09:03
حذف شد بعد نوشت : مستقیم است صراطی که به خوردم دادید بـر لب تیــغ شــــما منـطـــق پیچــــک دارم
-
جیــــک مــیــــر
پنجشنبه 16 دیماه سال 1389 16:41
در خانواده ی ما لغات و اصطلاحات بسیار نا متداول و غیر مصطلحی به کار می رود . یک موقع هایی حتی معنی این لغات رو هم فراموش کردیم و فقط موارد استفاده ش رو می دونیم. امروز وقتی مامان خانومم یکی از این اصطلاحات رو به کار می برد به این فکر افتادم این لغات که اکثرا خوش آهنگ و با نمک هستند رو اینجا واسه تون بذارم و این شد که...
-
تـــــً رنج ۱
چهارشنبه 15 دیماه سال 1389 11:26
۱۱- هیچ چتری نمی تواند باران را بند بیاورد دل آسمان دلداری می خواهد نه دستمال ۱۲- کسی معنی اهلی کردن را می داند؟ ۱۳- سنگینی مضراب ها بند دل سنتورم را پاره کرد؟ یا دلش پر بود ؟ + بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم
-
صد تا زیر - یکی رو
شنبه 11 دیماه سال 1389 14:03
یک خاطره ی دور است. یک خاطره به رنگ نارنجی پر رنگ . هر چه گشتم قرمز نبود که نبود. حالا میان این همه چیز آب می بندیم این یکی هم رویش ۱۰۰تا زیر - یکی رو . همان یکی رویش را هم خراب می بافی . رو بافتن سخت است . از خیر رو بافتن بگذری راحت تری -حالا آن ۱۰۰ تا زیر به چه دردی خورده اند که این یک دانه رو بخورد؟؟؟ همه ۱۰۰ تا...
-
کش آمده ام
سهشنبه 7 دیماه سال 1389 12:56
انقدر از سرم دورم که حرفهایم را یکی انگار از فاصله ی صد متری آن هم در گوش یکی ِ دیگر دارد پچ پچ می کند . -دنبالت می گشتم؟ کجا رفتی یکهو؟ -رفته بودم ماهی ها را بندازم توی لباسشویی -لباس شویی خریدید مگه؟ -نه ماهی خریدیم -آن ماهی هایتان چه شدند؟؟؟ -مادرم انداختشان روی درخت. قرار بود لانه بسازند ، سیب بدهند ، اما اشتباه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 دیماه سال 1389 23:44
I'm so lonely, broken angel I'm so lonely, listen to my heart One n' only, broken angel Come n' save me, before I fall apart
-
روز
جمعه 3 دیماه سال 1389 18:13
روز ِ روز ِ روز است آفتاب فاسد ِ بد بو مثل یک دلقک بیچاره ی مفلوک می خندد و خنده اش دروغش را روی صورت زیبای آن فاحشه ی بد کار که در میانِ چاک سینه اش کبوتری لانه کرده است با همه نفرت تف می کند پیرمردی روی دفترچه ی پس انداز همسرش عبادت شب مانده ی فاسدش را بالا می آورد و کودکی میان محتویات معده ی او دنبال فرفره ی گم شده...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 دیماه سال 1389 19:19
One n’ only, broken angel Come n’ save me, before I fall apart
-
راس دایره!
دوشنبه 29 آذرماه سال 1389 10:18
.
-
تولدی که مبارک نشد ...
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1389 22:59
سالی که گذشت برایم پر از تجربه های تلخ و شیرین بود خیلی چیز ها را گم کردم و تنها حاصلم گذر عمر بود سالی که گذشت از زندگی ام یک دوست و تنها دوستم را با خود برد سالی که گذشت سرد و گرم روزگارش استخوان هایم را تا مرز ترک برد این هم آخرین روزش که باز هم تلخ بود و سالی و تولدی که خودم را کشتم و مبارک نشد که نشد ...
-
...
دوشنبه 22 آذرماه سال 1389 12:10
.