-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 مردادماه سال 1390 12:58
مردی با جسد به دار آویخته ی زنی خود را هیپنوتیزم کرد . رعشه های تن سرد زن ، نوسان مرد میان دو شست پا و حافظه ی مونثی که بر او محرض کرده بود که او نوزاد مردار زنیست و او که در لحظه ی تولد و مرگ نوسان می کرد از پشت به مرگش خنجر زد ، و زن کودکش را با بند ناف نبریده اش به بالا کشید. او دوباره آبستن شد.
-
تعبیر آمرزش تو همین شفیره بستن است
جمعه 31 تیرماه سال 1390 17:26
آنها یک روز خدا را جایی میان باغ خاک کردند بزرگ شدند یکی یادش رفت که کجا گنج قدیمی شان را خاک کردند یکی به سراغش نرفت تا جوانه بزند و درخت شود یکی خدایش را به کرم های گرسنه ی باغ بخشید و یکی برایش هر جمعه گل آورد و طلب مغفرت کرد تنها من دانستم که تو تنها فراموش نمی شوی تو جوانه نمی زنی ، تو تنها ریشه می دوانی من می...
-
دگردیسی معکوس
سهشنبه 21 تیرماه سال 1390 12:16
هیچ پروانه ای با پیچیدن بال هاش رور تنش کرم نمی شه دگر دیسی معکوس یعنی بال ها تو بگیری تو دستت و بخزی رو زمین
-
دگردیسی معکوس
سهشنبه 21 تیرماه سال 1390 12:16
هیچ پروانه ای با پیچیدن بال هاش رور تنش کرم نمی شه شبه دگر دیسی معکوس یعنی بال ها تو بگیری تو دستت و بخزی رو زمین
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1390 19:13
جایی برای من در دلت باز کن نه میان قفس دنده هایت مرا بگذار میان مهره های پشتت تا تیر بکشم با هر نگاه تا خم بشوم زیر بار غصه ات جای من میان سرباز ها نیست یکی به جلو دو تا به عقب من هیچ گاه فدایی نبوده ام
-
ای تـــُـــ رنج ، از چـــه تـــو رنـجـیـده ای؟
پنجشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1390 15:09
51-دل شوره زار من برای نگندیدن مدیون چشم های شور تو است نمک بزن به زخم های دلم دل گندیده دوایش نمک است 52-من بی خود و تو بی خود ... مارا که برد خانه؟
-
اَ رَ ســـــ نـامــــــ ــه
چهارشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1390 21:28
* تمام شــب آنجا عقربه ی زنـــ شمار زَنـــدانم به سمت عریانی پیراهنم از من خوابیــده روی مــن و من آبســتن یک درد تازه ام نزدیکی من و عقربه های خوابیده من و زخم های حرامزاده ابدی شدم * زنــ ـمردگی های تنت را فقط کبودی مردمک های من پلک می زند مــ ـُردانگی های تابوت مــرا با صدای بلند فرامــوش کن تا در نگاهت بمانم
-
پا تیــــــ ناژ
چهارشنبه 31 فروردینماه سال 1390 18:19
من آشیل مقدس همه قبله ها شدم این سر گیجه نیست طواف من است ای همه ی قبله های مستقیم من : دنیای من مکعب است خدای من محدب است به کدام مسیر نماز کنم؟ یک چرخ دیگر طواف به سلامتی نماز های شکسته ی بسته ی من
-
حـــرف
پنجشنبه 25 فروردینماه سال 1390 07:38
+نمی دونم دیگه می نویسم یا نه ، شاید دیگه اینجا نه ، مرسی که این مدت تحملم کردید . اونقدری که فکر می کردم خوب نبود ...همین
-
رفتن نا مفروض من
چهارشنبه 24 فروردینماه سال 1390 11:11
این یه جور باور پذیری مطلق ِ که ذهن تو رو مبتلا کرده ، نه ... پذیرش باور پذیر ترین چیز ها اگه تو به باور مبتلایی لا اقل سعی کن چیزایی رو باور کنی که باور پذیر نیست مثل رفتن من رفتن من نه خودشه نه عکس چیزی ، عکس یه چیزی که مقابلش قرار داره ،اصلا چیزی مقابلش وجود نداره همه ی رفتن های دنیا بر عکس اون چیزی که تظاهر می کنن...
-
ای تـــُـــ رنج ، از چـــه تـــو رنـجـیـده ای؟
شنبه 20 فروردینماه سال 1390 23:47
۴۱- خون های دلمه شده ی چشمم را همه خواب های دنیا باطل می کنند. باز روسری سبزم را تا خود صبح روی چشم می بندم و باز می کند باد صبح هم بازی اش گرفته است ، من فقط یک صبح به تعبیر زندگی ام بده کارم خواب دم صبح تعبیر نمی شود اما شاید این تعبیر ها را بشود به خواب دید ۴۲- باز دستهای من و خط کش چوبی تو ، نقاله بیاور این بار من...
-
برای ا - ف
سهشنبه 16 فروردینماه سال 1390 16:05
ضیافت یشمی چشمانت ، دیدن دروغ معصومانه من ، اشک هایی که نمی آمدند و می رفتند و زبان تو که روی گونه ی من طرح زجه های سکانس بعد را می کشید . من افتاده زیر پای سایه ات و روی شانه های تو همان شب که تو نقش جنازه ام و من نقش خدا را بازی می کردم اوج این نمایش گونه های یشمی من و رگ های بریده ی تو بود وقتی که پرده ها برای قسمت...
-
پرواز کفنم
جمعه 12 فروردینماه سال 1390 22:40
طناب دارم را بافته ام به تنم پیله ی هوس انگیز مرگ آویزان به شاخه ی زندگی منحنی شکسته ی ستون فقراتم ؛ تداعی هلال باریک یک داس ؛ علامت سوالی به گردن شاخه خم شده ام روی صراط مستقیم اما این دیگر رکوع نیست گره ی آخر پیله ام را کور می کنم شهوت پرواز چکه می کند از میان سینه هایم روسری را دخیل بسته ام به موهایم من با رویش برگ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 اسفندماه سال 1389 13:50
-
رسالت هم
سهشنبه 24 اسفندماه سال 1389 18:48
پیرمرد امسال شمع های تولدش را روی موهای جنازه ی همسرش روشن کرد امسال که او یک سال پیرتر شود گرد سفید از روی موهای زن بلند می شود تولدش امسال یک رسالت مسیحایی بود
-
از دست رفتن
جمعه 20 اسفندماه سال 1389 15:18
دنیا برای من هیچ گاه دست ِ بده نداشت من از دست نرفتم گمان می کنم از پا رفته ام چکه چکه غلیظ به رنگ قرمز تیره
-
چهلمن تکه
جمعه 20 اسفندماه سال 1389 12:04
مادر می دوخت یک دسته چرخ که چرخ دنده هایش صدای تیک تاک می داد و سوزنی که نخ ها را چهل گیس می کرد تکه های پارچه های رنگارنگ یکی از شرت گلی پدر و آن یکی از جانماز خودش یکی سبز و آن یکی قهوه ای پر رنگ یک دسته مو که یادگار بادهای جوانیست منگنه می کند به درز و طنابی که روی چهل تکه ی وارفته افتاده است تا خشک شود تکه ای از...
-
چهل تکه من
جمعه 20 اسفندماه سال 1389 11:53
مادر می دوخت یک دسته چرخ که چرخ دنده هایش صدای تیک تاک می داد و سوزنی که نخ ها را چهل گیس می کرد تکه های پارچه های رنگارنگ یکی از شرت گلی پدر و آن یکی از جانماز خودش یکی سبز و آن یکی قهوه ای پر رنگ یک دسته مو که یادگار بادهای جوانیست منگنه می کند به درز و طنابی که روی چهل تکه ی وارفته افتاده است تا خشک شود تکه ای از...
-
شاید زود ... شاید دیر
چهارشنبه 18 اسفندماه سال 1389 15:01
تو شاید زود رفتی یا شاید هم دیر من پشت در جهنم ماندم و تو پشت در بهشت ... من همان گناه کبیره ی نا تمامم
-
آگهی
سهشنبه 17 اسفندماه سال 1389 20:53
چین و واچین های توری لباس عروسم از آن شما این بار کفنم را به مزایده گذاشته ام تنها برایم یک گواهی فوت صادر کنید
-
پچ پچ
شنبه 14 اسفندماه سال 1389 10:47
-هان داشتم می گفتم همان روز که موهای من آتش گرفت همه چاه ها به مرکز زمین می رسیدند و او که آمده بود موهایم را خاموش کند را ماشین لباسشویی کشید میان زمین و هیچ کف گیری دیگر ته دیگ اسمم و عشقم را نکند -دستش چه شده؟ - همه وجودش خاکستر شد و از او یک دست یخ زده ماند به جای - با ان خرمن آتش چه کردید؟ - باز هم معرفت کلاغ ها...
-
این بار تو مرا بخوان خود آ
سهشنبه 10 اسفندماه سال 1389 19:06
امشب این عادت های ماهیانه و سالانه را تبخیر می کنم . و میان ابر های غلیظ سرخ رنگ به دنبالت می گردم . برای شهر کوران عصای موسی را بفرست چوب درخت سیب باید برای این راه زدگان ... تو ببار امشب پ.ن۱ - کی گفته اینجا مجازیه؟ من واقعی ترین آدم دنیا رو اینجا پیدا کردم پ.ن۲- بگذار بیاموزم از تو
-
معادله
سهشنبه 10 اسفندماه سال 1389 10:37
قدم هایی خیس قدم هایی سبک جرم قطرات باران با دلی که نیست برابر است آنچه از این معادله کم آمدست دلدار است او که نیست سر نیست دل نیست اصلا قدمی نیست
-
نوستالوژی
دوشنبه 9 اسفندماه سال 1389 20:48
در کنـــار خطـــوط سیـــم پیام خارج از ده ، دو کاج، روییــدند سالیان دراز، رهگذران آن دو را چون دو دوســت، میدیــدند روزی از روزهـــــــای پایــیزی زیـــــر رگـــبـار و تازیانــــــه ی باد یکــی از کاجها به خـود لرزید، خــم شــد و روی دیگــری افتاد گفت ای آشـــــنا ببخش مــــرا، خوب در حـــال من تامّــل کن...
-
خم ـــیازه
یکشنبه 8 اسفندماه سال 1389 17:50
زن زیر حرف هایش را کم می کند .خانه ی آنها ایوان ندارد، گلدان آرزوهایش را زیر آفتاب بی حال پاییزی می برد می گذارد روی ایوان همسایه . می نشیند لب پنجره . دست به تب خال چانه ی خانه می کشد و به آواز نطفه های نارس گوش می کند که شعر 'سقوط به اندازه ی یک دهانه چاه فاضلاب' را از بر کرده اند و برای 'نه مادرشان' می خوانند . و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 اسفندماه سال 1389 08:24
زندگی طاعون زده ات مسری ست به من سرایت می کند دردت تو زاده ی دردی و من مرده ی درد بگذار با دستان قطع شده ام چشمانت را کور کنم آن وقت کمی بخواب ...
-
کــــ لاغ سبـــ ز قبـــ ا !!!
شنبه 7 اسفندماه سال 1389 16:55
کلاغ های خانه ی ما همه سمعک دارند . گوش کرشان را سپرده اند به دست طمع صدای کبک . کبک چیزی برای گفتن ندارد . فقط اطوار دارد . کبک آن روز به کلاغ گفت که سیاه است . که برود از باغ او ... کلاغ پیش خودش فکر کرد می رود قبای سفید می دوزد برای خودش. رفت یک غوزه پنبه از دست گل ها گرفت و می خواست بدهد کرم شب تاب برایش ببافد ....
-
کلاغ سبز قبا !!!
شنبه 7 اسفندماه سال 1389 16:06
کلاغ که تازه از دشت برگشته بود خسته و غمگین نشست لب حوض . دلش کمی گرفته بود . همون روز صبح خانوم کبکه با هزار ناز و ادا بهش گفته بود: آهای کلاغ دم سیا دیگه نیای خونه ی ما سیاهی تو بال و پرت رنگ شبه برای من همون آقا خروسه بهتره صداش قشنگه و پراش سفیده کسی به زشتی تو ندیده کلاغ فکر کرده بود اگه بدهد براش قبای سفید...
-
آشــــنا
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1389 19:45
گاهی از اینکه هر صبح که از خواب پا می شوم هیچ کسی نیست که بهش سلام کنم خسته می شوم ، اما شب از خسته گی ام پشیمان می شوم .من سکوت روزهایم را با سلام ِ شب ها عوض نمی کنم . اما بعضی روز ها خیلی دلگیر است . تصمیم گرفته بودم چیزی بنویسم اما حوصله نداشتم گاهی انقدر حرف هایم بی سر و ته می شود که خودم هم نمی فهمم دلم می خواست...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 اسفندماه سال 1389 11:30
۳۱ - من ۲۰ سال است که ۳۰ ساله ام ۳۰ سال است که مرده ام ۱۰ سال است گم شده ام ۳۲ - خواب دیده ام خواب می برد امشب مرا لالایی نخوان مادرم خواب های تعبیر وارونه ی بیداریست ۳۳ - در ترافیک شانه هایت خشک سالی آمد برادر جان یک کاسه اشک بیاور آمدی