من یه نویسنده ام که نوشتن رو گذاشته کنار
این هم یه جور تموم شدنه
برای آدمی که نفس هاش رو هم از روی اپیزود می کشه
چی چرا به کنار
وﻗﺘﯽ ﻣﻐﺰت ﭘﯿﭻ ﻣﯽ ﺧﻮرد، وﻗﺘﯽ دﻟﺖ ﻟﻨﮓﻣﯽ زﻧﺪ، وﻗﺘﯽ ﭼﺸﻤﺖ ﺗﺎر ﻣﯽ ﺷﻮد، وﻗﺘﯽ ﻓﮑﺮت ﺧﻢ ﻣﯽ ﺷﻮد، وﻗﺘﯽ ،آﯾﻨﺪﻩ ﮔﻢ ﻣﯽ ﺷﻮد، وﻗﺘﯽﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﯿﺦ ﻣﯽ زﻧﺪ، ﺳﺮ ﺟﺎﯾﺖ ﺑﺸﯿﻦ ! ﺳﺮت را ﻣﯿﺎن دﺳﺘﺎﻧﺖ ﺑﮕﯿﺮ، درون ِ ﺧﻮدت ﺟﻤﻊ ﺷﻮ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ راﺑﺒﻨﺪ، ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﭘﻨﻬﺎن ﺷﺪﻩ ای و ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ و ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﭘﯿﺪاﯾﺖ ﮐﻨﺪ . اﯾﻦ، ﺷﺎﯾﺪ، ﺳﺎدﻩ ﺗﺮﯾﻦ و ﮐﻢ ...دردﺗﺮﯾﻦ راﻩ ﻓﺮﯾﺐ دادن ﺧﻮدت ﺑﺎﺷﺪآپ شد حیوان درون
و یه جور هم شروع شدن
گاهی وقتشه که ننویسی و نخونی و بنشینی به تماشا...فقط تماشا.
چرا کنار ....نویسنده هیچ وقت نوشتن رو کنار نمیذاره ....یعنی نمیتونه بذاره !حتمن تو خلوت خودش مینوییسه ....حتی بدون اینکه کسی خبر دار شه ....
حواست به باد شمال هست؟
چی چرا به کنار
وﻗﺘﯽ ﻣﻐﺰت ﭘﯿﭻ ﻣﯽ ﺧﻮرد، وﻗﺘﯽ دﻟﺖ ﻟﻨﮓﻣﯽ زﻧﺪ، وﻗﺘﯽ ﭼﺸﻤﺖ ﺗﺎر ﻣﯽ ﺷﻮد، وﻗﺘﯽ ﻓﮑﺮت ﺧﻢ ﻣﯽ ﺷﻮد، وﻗﺘﯽ ،آﯾﻨﺪﻩ ﮔﻢ ﻣﯽ ﺷﻮد، وﻗﺘﯽﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﯿﺦ ﻣﯽ زﻧﺪ، ﺳﺮ ﺟﺎﯾﺖ ﺑﺸﯿﻦ ! ﺳﺮت را ﻣﯿﺎن دﺳﺘﺎﻧﺖ ﺑﮕﯿﺮ، درون ِ ﺧﻮدت ﺟﻤﻊ ﺷﻮ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ راﺑﺒﻨﺪ، ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﭘﻨﻬﺎن ﺷﺪﻩ ای و ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ و ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﭘﯿﺪاﯾﺖ ﮐﻨﺪ . اﯾﻦ، ﺷﺎﯾﺪ، ﺳﺎدﻩ ﺗﺮﯾﻦ و ﮐﻢ ...دردﺗﺮﯾﻦ راﻩ ﻓﺮﯾﺐ دادن ﺧﻮدت ﺑﺎﺷﺪ
آپ شد
حیوان درون
و یه جور هم شروع شدن
گاهی وقتشه که ننویسی و نخونی و بنشینی به تماشا...فقط تماشا.
چرا کنار ....
نویسنده هیچ وقت نوشتن رو کنار نمیذاره ....یعنی نمیتونه بذاره !
حتمن تو خلوت خودش مینوییسه ....حتی بدون اینکه کسی خبر دار شه ....
حواست به باد شمال هست؟