81- بیا تا برایت فال قهوه بگیرم
من پلک می زنم تو انگشت به قهوه ی سوخته ی چشمانم بکش آینده ی خوبیست راه درازی می بینم فقط کمی بارانی ست با خودت چتر ببر 82 - احساس دونده ی ماراتنی رو دارم که درست روی خط پایان می فهمه همه ی مسیر رو برعکس دویده و حالا درست روی نقطه ی آغاز واستاده 83- من فردا به دنیا آمدم امروز به دوزخ رفتم زندگی ام همان رفتن مسیر دوزخ بود
اجازه هست؟
هدرتان را بخوریم؟
اجازه ما هم دست شماست بانو الی
چرا من یادم میره مشخصات وارد کنم؟ این سرویس شما هم که نمیپرسد...
اجازه هست؟
هدرتان را بخوریم؟
سرویس در پیت شما خوبه؟
الهاااام آهنگ رو دریاب
افکار تو برای امروز و امروزیان قابل درک نیست از دیروز بنویس که امروزیان حال کنند.
پیشنهاد خوبیه
شاید باید همون دیروز می موندم
راستی چه چیز باعث می شه اینو بگید سعید عزیز؟
قهــوه به دستــ دراز کشیده بودم جلـوی سیستمم!که تـــرنج لود شد و موزیکیـ که حالم را دگرگون تر کـرد!
نوشیــدم واژه هایـتـ را...چونان قهوه تلخ که که طعمشـ را دوستـ تر می دارم..هر چند به مذاق خیلی هـا خوش نیاید...
من اگر این دونده را ببینم .میگویم.هی آرام باش..تو پیروزی..گاهی هم باید برعکس دوید...شنا کردن در جهت موافق رودخانه را ماهی مرده هم بلد است..
آهنگ فضای غریبانه ای داره ، توی صدای مهسا وحدت چیزی هست که به نظرم ناب ترین صدای سنتی خونیه که در حال حاضر یافت می شه
جدای از این طرز ادای کلمات کردی به نظرم خیلی شرین تر از خود کلماته
و در مورد قهوه امروز توی کافه به این نتیجه رسیدم که قهوه عقیم ترین طعم دنیاست
هرچقدر شکر اضافه کنی به همون اندازه شیرینی در کنار تلخی ایجاد می شه و یک تضادی رو لمس می کنی یعنی چیزی از تلخیش کم نمی شه
اینه که قهوه رو برای من محبوب کرده ، قهوه اصیل ترین طعم برای من
ماهی مرده...
اتفاقا پست بعدی که مدت هاس توی ذهنم داره پرسه می زنه در مورد مرگه
و خیلی سخته به تاولهای پا بگی همه مسیر طی شده اشتباه بوده !!
و خیلی سخت تره که تاول های پات هیچی نگن
مثل فحش خواهر مادر می مونه
مطمئنی چتر جواب میده؟
نقطه ی شروع خیلی بهتر از نقطه ی پایانه.به این فکر کن.
مسیر بر عکس فردا به امروز رو نمیفهمم.
شاید ...
خواهرم ، فرقشون همه چیز و هیچ چیزه
من خیلی دیر به دنیا اومدم
گاهی مرگ فاصله ی زندگی و منه ، تاخیری که منجر به زندگی می شه
هـــی! دوباره شروع کن...این بار دوی امدادی دو نفره...
هدرت رو خوشم اومد...رنگی که نمیشه ازت جدا کرد.
دوی امدادی ام خوبه ، نصفی من زندگی کنم نصفی کسی دیگه
یعنی عملا هر دو تنهاییم
هدر هم از شما خوشش میاد
سبز.. سبز تر از این بود ، سبز مثل درخت، اما دیدم کمی تکراری شده
راستی از تو چی رو نمی شه جدا کرد؟
برای این گفتم که نگاهت به مسائل متفاوته و دوستش دارم اینکه خودت هستی و این روزها کیمیاست خود بودن.
حالا چه چیز باعث می شه اینو بفهمید ؟
به قول عده ی زیادی من درگیر ادا ام
و این دنیاییه که من خودم و بهش وصله پینه کردم
این باعث خوشحالیمه که یه نفر متفاوت تر از نظرهای تکراری بقیه بیاد و عیبهای بیشمارم رو بگه . . .
من اصولا علاوه بر زیبایی به ادبیات به هنر به فلسفه ی هر نوشته ای دقت می کنم
طرح یک وضعیت جدید فقط با زیبایی به دست نمیاد
به نظرم خلق کردن هنره
در حد و اندازه ی شمردن عیب های کسی نیستم
صرفا نظرم رو می گم
ممنونم از نظر جامع و کاملتون . . .
البته انگار خیلی صادق نبود در مورد نوشته های شما
به هر حال من اون چیزی رو که میبینم نقد می کنم
حق باتوست
دختر پلک آسمان
کاش هم نبود
پلک آسمان ... ممنون
از من! نمی دونم...راستش هرچقدر فکر کردم به نتیجه نرسیدم...
آره از تو
یک فنجان قهوه... کمی تلخ...
با تکه ای شکلات تلخ...
کفایت می کند این روزها...
کفایت مطلق این روزهای من نفس عمیق
میان سرماست
من هرچه گشتم کامنت دونی بالا رو پیدا نمی کنم..
کامنت دونی بعضی پستا بی هیچ غرضی بسته اس
اینجا سرزمین منه
دیگه بعضی کارا رو حق بدید بی دلیل انجام بدم
چون فقط دلم می خواد
اگر نظری باشه هر کجا که بخوای می تونی بذاری
پست قبل - صندوق پستی - email - fb - اصلا sms
دونده ی ماراتنی که بر عکس دویده همه ی راه رو... وای نه... این که یعنی نابودی...
نابود که نه
جهت یکی از جزئیاته
.
.
.
.
زر می زنم مطمئنا
تولدت مبارک دوست جدیدم!
چرا فکر می کنی نوشتن این روزمرگی ها شهامت می خواد؟
تولد ؟ احتمالا پیدا شدنم مبارک
شهامت می خواد ، در معرض این همه چیزهای عادی قرار گرفتن وقتی که مثل کسی نیستی
جرات می خواد
اما چی
اما گاهی ۱ کلمه کار ۱۰۰۰ تا کلمه رو می کنه
همین که آدم عادت می کنه
حتی به مرگ
کافیه
مث قهوه تلخ بود ولی دوسش داشتم.. منم یه پست فال قهوه ای دارم..
مرسی
فال قهوه ی شما هم زیبا بود کلاریس عزیز
این پستت حال و روزه منه انگار
نبینم حال و روزت شبیه ماست جوجه گان زیبای ما
عادت را می گویی؟
مرگ هم به من عادت عجیبی کرده ست... یک روز نمیرم می میره
ما هر کدوممون فک می کردیم ی جور من ایم .. منِ من دیوونه بود .. اونقد ک با پرنده هایی ک دور سرش می چرخیدن حرف می زدن .. منِ اطرافیام دیوانه نبودن و نمی تونستن دیوانگی رو بفهمن .. شما ک نیم منی چطور بودی ؟ .. دیوانه بود ی یا دیوانه ها رو دوست داشتی ؟
نیممم دیوانه بود نیمم عاقل
نیمه ی عاقل نیمه ی دیوانه رو قبول نداشت
؛"اتحاد جماهیر غربتم "
دارم شبیه
پرنده ای که خلاف جریان باد
پرواز می کند
عاشق ات می شوم.
اینم ی شعر .. شبیه همون دونده ای ک بر عکس میره .. و سلام رفیق نو یافته ی من .
ممنون بابت شعر زیبات که شبیه منه
سلام خانوم پرنده
اتحاد ها همیشه سختند .. از مزدوجش بگیر تا جماهیر و اینها ..
اما .. اتفاق خوب ام شبم تو بودی .. گرچه آشفته ام اما آمدنت خوش بود.
این روزهایم را نخوان ، این روزها آشفته ترت می کنم
اتفاق آمدنم را از کمی قبلتر شروع کن
بهم اجازه بده اونجوری که می خوام شروع بشم
خوشحالم که اتفاق خوب ام شبت بودم