مردی با جسد به دار آویخته ی زنی خود را هیپنوتیزم کرد . رعشه های تن سرد زن ، نوسان مرد میان دو شست پا و حافظه ی مونثی که بر او محرض کرده بود که او نوزاد مردار زنیست و او که در لحظه ی تولد و مرگ نوسان می کرد از پشت به مرگش خنجر زد ، و زن کودکش را با بند ناف نبریده اش به بالا کشید. او دوباره آبستن شد.