61- در تدارک این حرف بودم : ' صدای نفس هایت رگ خواب رگ های من را خوب می داند
هــــــــــــا کن ، چهل گیس می شود دست های من '
62 - میان معبد فریاد می زد:
که مرا پیدا کن خدا
گفت که رسم بازی نمی دانی ، من چشم گذاشته ام ... تو به خود آ
زیبا می شود دستهای تو
اول می شود کامنت من
62 عالی بود.
سلام عزیزممم...عالی بود و پر از احساس
ای بابا
چطور رفتن را چطور؟ چگونه بودیم را چطور؟ می شود قبول کرد که برای چرای هستی اینجا نیستیم اما نمی شود درکش کرد.
چطور بودن وعمل کردنه که دنیایی معادلات رو تو ذهنت میسازه و کم میاری .....شاید به اندازه کافی قوی نباشم
عالی زیبا
خانمی خوبی؟نمیدونم چرا دو روزه من آن می شم تو نیستی تو آن میشی من نیستم.ایشالله امشب می حرفیم.
زیبا بودهم 61 و هم 62تدارک حرفت به کجا رسید ؟گفته شد ؟
زیبا می شود دستهای تو
اول می شود کامنت من
62 عالی بود.
سلام عزیزممم...

عالی بود و پر از احساس
ای بابا
چطور رفتن را چطور؟ چگونه بودیم را چطور؟ می شود قبول کرد که برای چرای هستی اینجا نیستیم اما نمی شود درکش کرد.
چطور بودن وعمل کردنه که
دنیایی معادلات رو تو ذهنت میسازه و کم میاری .....
شاید به اندازه کافی قوی نباشم
عالی زیبا
خانمی خوبی؟
نمیدونم چرا دو روزه من آن می شم تو نیستی تو آن میشی من نیستم.
ایشالله امشب می حرفیم.
زیبا بود
هم 61 و هم 62
تدارک حرفت به کجا رسید ؟
گفته شد ؟