این یه جور باور پذیری مطلق ِ که ذهن تو رو مبتلا کرده ، نه ... پذیرش باور پذیر ترین چیز ها
اگه تو به باور مبتلایی لا اقل سعی کن چیزایی رو باور کنی که باور پذیر نیست
مثل رفتن من
رفتن من نه خودشه نه عکس چیزی ، عکس یه چیزی که مقابلش قرار داره ،اصلا چیزی مقابلش وجود نداره
همه ی رفتن های دنیا بر عکس اون چیزی که تظاهر می کنن ، نبودن یه آدم رو اثبات نمی کنن ، بر عکس بودنش رو ثابت می کنن
اما در مورد من رفتن مثل تشییع به دست یک جنازه است ،
حتی اگه همین حالا بگم نیستم چیزی اتفاق نیافتاده و عکسی برای نیستنم وجود نداره
این رفتن نیست ، یه جور اثبات ِ تثبیت نیستن منه
نمی تونی نیستن و با یه چیزی تعریف کنی که مستلزم هستنه
نمی تونی بگی فرار می کنم ، چون چیزی برای فرار کردن وجود نداره
چون تنها چیزی که هست نیستن ِ
تو اگه می خوای باور کنی ، نیستن منو باور کن که از همه اینا سخت تره باور کردنش
من حتی نبودنم هم مفروض نیست
نیستن من جای همه چیزو گرفته ، من به اندازه ی بودنم نیستم و به اندازه ی نبودنم هم
نرفتن من هیچ امنیتی در تو به وجود نمی آره
مخاطبش خاص بود آیا؟
نه فاخته جان
من مطلبی رو که یه مخاطب داشته باشه رو وبلاگم نمی ذارم
حالا خاص و عامش چه فرقی داره؟
وقتی تو جزو یه عده ای که مخاطب یه متنن یعنی مخاطب نمی تونه خاص باشه اگرم مخاطبش یک نفر باشه خاص نیست چون جزو همون گروهیه که بقیه هم جزو شن
علاوه بر این ها مخاطب یک نفر هم نبود
بعله فاخته جان- کاملا مخاطبش خاص بود.





مطمئن باش رفتنت برای من امنیت رو از بین می بره.
وقت کردی یکم خودتو تحویل بگیر کوشال جان
امنیتت رو یا اعتماد به نفست رو؟
نمی دونم.
می خوای علی الحساب برو ببینیم چی از بین می ره. ها
اولا ما که نفهمیدیم بالاخره کی مونده کی رفته
دوما شوما اسم وبلاگ منو کجا دیدی؟
سوما...فکر میکردی مرده یا مرده؟یعنی مردم یا مرد هستم؟
چهارما چرا این فکرارو میکردی اصلا؟