گاهی از اینکه هر صبح که از خواب پا می شوم هیچ کسی نیست که بهش سلام کنم خسته می شوم، اما شب از خسته گی ام پشیمان می شوم .من سکوت روزهایم را با سلام ِ شب ها عوض نمی کنم . اما بعضی روز ها خیلی دلگیر است .
تصمیم گرفته بودم چیزی بنویسم اما حوصله نداشتم گاهی انقدر حرف هایم بی سر و ته می شود که خودم هم نمی فهمم دلم می خواست یک ساعت مداوم بدون نفس کشیدن حرف بزنم . ذهنم این جور وقت ها می شود یک حوض بزرک که فکر هایم میانش شناور است دوست دارم یکی قلاب بیاندازد توی سرم ...
گاهی وقت ها دلم یک صدای آشنا می خواهد که دلم را گرم کند . می روم سمت تلفن گوشی را به یک دلیل می گیرم دستم و به ۱۰۰۱ دلیل می گذارم سر جایش . دلم می خواد دلیل نداشته باشد حرف زدنم . اما آن طرفی که می خواهم بهش زنگ بزنم لابد یک دلیلی می خواهد . دوست زیادی ندارم
دلم قدم زدن تنهایی و شکلات تلخ و پاستیل خرسی و بستنی و نسکافه و سیگار نمی خواد ... دلم نمی خواد شالم را بپیچم دور شانه ام و جلوی پنجره بایستم و هوای سر بخورد توی صورتم ... دلم نمی خواد سنتور بزنم ... دلم نمی خواد شعر بنویسم و منتظر بمانم کسی بخواند و بفهمد ... دلم نمی خواد صدای هدفون را تا آخرش زیاد کنم و از عالم و آدم جدا بشم ...
دلم می خواد یه صدای آشنا بشنوم ... نه پشت تلفن نه با صدای تق تق کلید های کیبرد
دلم می خواد تمام صبح تا شب که چپیده ام توی اتاقم و گاهی از بس سرم کش آمده می کوبمش به دیوار یا از اینکه تا خود ِ شب لب هام از هم باز نشده حرف زدن یادم می رود یک آشنا کنارم باشد.
من بلد نیستم درد و دل کنم دلم می خواد یه آشنا چشمهام را بشناسد دلم می خواد یکی بفهمد انقدر دلم گرفته که تلخی نگاهم دل خودم را هم می زند . بفهمد خودم را دارم می زنم به در و دیوار که ۱ دقیقه حرف بزنم .
من برای هیچ کدام از کارهایم دلیل ندارم . هرچه می گویم دقیقا همان است که می خواهم بگویم .من موهایم بوی مرگ می دهد. نمی شود عاشق من شد . نمی شود برای من مرد . گاهی حتی نمی شود مرا گوش کرد
دل من یک آشنا می خواهد
خسته ترم
خسته ام...
دل من یک آشنا می خواهد
وچقدر تنهاست اگر دریارااز ماهی جنگل را ازپرنده و آشنا را از من و تو بگیرند در این هوای بی هوایی ماهم در به در آشنایی می گردیم که بی گفتگو درد چشمهای نمناک مارا بشنود

غمین مباش این درد مشترک همه ی ماست در جمعیم و تنها
پارسال دوست، امسال آشنا! چه عجب از این ورا!
کجا بیام خوبه؟
بیا من آشناتم
60671
ولی جدای شوخی میتونی روی من حساب کنی
۰۱۵۷۲
ظاهرا همه ؛خواستن؛ های وجودت را دلت تصاجب کرده
چه دیکتاتوریه معصومانه ای
بعضی وقتا تنهایی بد جور فشار میاره حتی اگه دور برت خیلی هم شلوغ باشه
من حرفام به کسی زدم که آشنا بود
اما اشتباه کردم نبود
و تصمیم گرفتم هیچکسی آشنام نباشه
می خواستم گل بذارم نداشت !راستی این قالبه از اون قبلی بهتر تر است.
من بلد نیستم درد و دل کنم دلم می خواد یه آشنا چشمهام را بشناسد.....
خوب در دل می کنی که آبجی خوبم
از تنهایی سرریز کرده ای گویا
سلام. ۱۰۰۲ دلیل برای همه حرفهایت دارم... ۱۰۰۲ جواب برای خواسته هایت... اما اینبار دیگر فقط گوش میکنم... هنوز هم زیبا می نویسی... زیبا با نهایت گستاخی از تو خالی ات دل آدم را میشکنی... آنهم دل چه کسی را... ای کاش یادت باشد خواهرم.
مراقب خودت باش. فعلا.
من سکوت می کنم.
سلام. دنیال آشنا نگرد... اگر هنوزهم آشناترین هایت را همه جوره میسوزانی.