توی جاده ی پیچ در پیچ . تو تاریکی شب ، هوای خنک از شیشه ی ماشین می زنه تو صورتت و بهت احساس زندگی می ده ، ستاره های اونجا انگار تقدیر رو قشنگ تر رقم می زنن ...
فقط شب هست و باد که با خودش بوی سبزه ها رو میاره
از هر پیچ جاده که می خوای بگذری نمی دونی اون طرف هم چیزی هست ؟ می ترسی او ور پیچ جاده هیچی نباشه ، فقط شب باشه ، می ترسی شب بکشدت توی خودش . ولی احساس مبارزی رو داری که دشمنش رو به روشه می تونه ببیندش و حرکت بعدیش رو حدس بزنه اونجا شب مثل هر روزت سیاه سیاه نیست . شب ِجاده خودشو مخفی نمی کنه و از پشت خنجر نمی زنه...
وقتی وسط جاده فقط خودتی و شب ، وقتی احساس خفگی می کنی ، وقتی داری از خودت فرار می کنی و هی سرعتت می ره بالا تر وقتی هیچ حس خوبی نداری ، شب تو رو می کشه تو دلش تا هیچ کس نبیندت شب دستشو می کنه لا به لای مو های نرم ِتو نوازشت می ده ، می تونی صورتتو ببری توی موهاش و بوی عطرشو نفس بکشی و اشکاتو از همه دنیا پنهون کنی. شب تورو تو خودش جا می ده و می تونی هر چقدر خواستی فریاد بزنی و دلتو که از دنیا گرفته خالی کنی ...
::پ.ن ۱ - به این فکر کردید که خالص ترین رنگ سفید نیست؟؟؟ اتفاقا سفید از همه ناخالص تره ، شاید سیاه ام خالص نباشه اما لا اقل رو راسته !
::پ.ن۲- دارم می رم شمال
منم مواقم .
سیاهی شب خیلی بهتر از سفیدی هر چیزیه .
هیچی هم که نباشه ، دروغ نیست .
خاکستری بهتره !!!
خوش بگذره شمال !
ممنون
شمال خوش گذشت؟
جای شما خالی
سلام
من اینجا بس دلم تنگ است و ............