گاهی فقط...

 امروز بدون اینکه دنبال چیز خاصی باشم تو گذشته بودم . زمان حال رو حس نمی کردم . فقط بین خاطراتم بودم،  انقدر نزدیک بودن که احساس می کردم تو زمان حال دارن اتفاق می افتن ،  نه اینکه چیز خاصی از گذشته یادم بیاد،  نه ... فقط توی فضای خاطراتم بودم ،  روزایی که دیگه بر نمی گرده  .

گاهی فقط دلت می خواد لبخند نزنی ،  خندت یه وقتایی انقدر تلخه که دل خودتم می گیره ،  وقتایی که هیچی تو زندگیت دلیلی واسه لبخند نیست . 

مداد ها تو ،  همه رو ،  تیز می کنی بدون اینکه بخوای چیزی بنویسی  

پاذل ۵۰۰ تکه ت رو که دوست داشتی پیدا کردی ،  همونی که یه روزی تمومش کردی و بعد بی رحمانه به همش ریختی  

بدون اینکه بخوای باور کنی به این نتیجه می رسی چرت و پرت هایی که این روزا داره یه نفر می گه فقط به تو بر می گرده،  به این نتیجه که یعنی این طوره؟ و باز خودتو بزنی به اون راه ( پست بودن واست افتخاره؟؟ تو هنوزم لبخندای با دلیل اون روزاتو به من مدیونی حتی اگه بگی نه) 

همون رژ لبی رو پیدا کنی که فقط یه شب زدی و بهت گفت بهت نمی آد ، اما ... 

دوباره دیوار کوچه رو مثل همون شبی ببینی که لبخند با دلیلت  با یه بوسه قاطی شده بود،  اما دیوارم بهت دهن کجی کنه. 

یادت بیاد که یه اشتباه بیشتر نبودی  .

باز باید پاذل ۵۰۰ تکه ت رو بچینی ، شاید این بار آخرش بی رحمانه به همش نریزی شاید هم این بار به آخر نرسه. 

رژ لب قرمزت رو هم پاک کنی ،  شاید دیگه نزنی ،  شاید هم بزنی تا دوباره کسی بهت بگه بهت نمی آد و تو بدونی می آد . 

مداد هاتم بذاری تیز بمونه شاید بتونی چیزی بنویسی ،  روزی که از لبخندت دل خودت نگرفت... 

گاهی فقط یه آه به جای گفتن همه این حرفا کافیه  

گاهی فقط دلت می خواد تو خودت باشی...

نظرات 1 + ارسال نظر
کلاریس شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 11:57 ب.ظ http://catch-22.blogfa.com

اینا آشنان... من باهاشون ارتباط برقرار می کنم.. نکنه من یکسال قبل توام؟؟

اینا اسه هر دختری آشنان ، اما واسه ی خودم دیگه نه
ممکنه که اینطور باشه به هر ، سعی کن یک سال بعد من نشی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد