تـــرنــــج


مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 اَفــــــــرا ی مقــــدس


هی تو ! کلمه رو به کدوم خویش (خیش ) بستی که حالا به انعکاس مفردت می گی : ما ... ما ... ما

بهت نمیاد اینطوری که میری زمین گرد باشه ، دیگه دستبند فایده نداره ، باید رگ ها مون رو گره می زدیم

گردن زندگی ننداز ، گرچه زندگی دین بزرگی به سوالای تو داره ، تو هیچ وقت نفمیدی که سوالا رو خودت می سازی و جواب ها رو هم ، تو فقط تو دنیا اضافه کاری کردی

اینطوری که تو داری شخم می زنی شبیه رفتن نیست

می دونستی که فصل فصل ِ جفت گیریه ؟

تو و زمین

داری تکثیر می شی

بهت نمیاد که جنگل بشی

زمین گیر شدی

اینجوری که هاچین و واچین می کنی باید دوتا پات و برچینی ، بی ریشه گی بد دردیه ، من که باد ام می دونم..


تاریخ ارسال: دوشنبه 26 دی ماه سال 1390 ساعت 4:55 PM | نویسنده: نیم من | چاپ مطلب 19 نظر

 بازی بازم



چند جایی این بازی رو دیدم

کسی دعوتم نکرده ، همینجوری دلم خواست بازی کنم

اینم چیزایی که من دوستشون دارم توی یک کادر





riiiiiing my bell و دیگری در من و  خشت و شب بخیر آقای نویسنده و دیوانه نامه  دعوتید به بازی 



تاریخ ارسال: یکشنبه 25 دی ماه سال 1390 ساعت 11:05 PM | نویسنده: نیم من | چاپ مطلب 17 نظر



آدم به مرگ هم عادت می کنه




+ چیزی قرار بود نوشته بشه با این عنوان اما ...

+ پیام خصوصی وبلاگم دیگه جای قبل نیست , توی منوی کنار Private message

تاریخ ارسال: جمعه 23 دی ماه سال 1390 ساعت 10:31 PM | نویسنده: نیم من | چاپ مطلب

 ای تـــُـــ رنج ، از چـــه تـــو رنـجـیـده ای؟



81- بیا تا برایت فال قهوه بگیرم

من پلک می زنم

تو انگشت به قهوه ی سوخته ی چشمانم بکش

آینده ی خوبیست

راه درازی می بینم

فقط کمی بارانی ست

با خودت چتر ببر


82 - احساس دونده ی ماراتنی رو دارم که درست روی خط پایان می فهمه همه ی مسیر رو برعکس دویده و حالا درست روی نقطه ی آغاز واستاده


83- من فردا به دنیا آمدم

امروز به دوزخ رفتم 

زندگی ام همان رفتن مسیر دوزخ بود




تاریخ ارسال: پنجشنبه 22 دی ماه سال 1390 ساعت 10:57 AM | نویسنده: نیم من | چاپ مطلب 22 نظر

   ای تـــُـــ رنج ، از چـــه تـــو رنـجـیـده ای؟


81- بیا تا برایت فال قهوه بگیرم

من پلک می زنم

تو انگشت به قهوه ی سوخته ی چشمانم بکش

آینده ی خوبیست

راه درازی می بینم

فقط کمی بارانی ست

با خودت چتر ببر


82 - احساس دونده ی ماراتنی رو دارم که درست روی خط پایان می فهمه همه ی مسیر رو برعکس دویده و حالا درست روی نقطه ی آغاز واستاده


83- من فردا به دنیا آمدم

امروز به دوزخ رفتم 

زندگی ام همان رفتن مسیر دوزخ بود 



تاریخ ارسال: چهارشنبه 21 دی ماه سال 1390 ساعت 10:15 PM | نویسنده: نیم من | چاپ مطلب 1 نظر

دیشب




+ من و دوست رفتیم قدم بزنیم ، اون پرید من پریدم ، اون گفت من شنیدم ،اون خالی شد من پر شدم ، مامور پارک تشخیص داد که ما مشکوکیم ، آره ما داشتیم چیزی بین مون رد و بدل می کردیم ، شونه هاش دیگه خم شده بود یکم از بار روی دوشش و داد به من


تاریخ ارسال: سه شنبه 20 دی ماه سال 1390 ساعت 10:51 AM | نویسنده: نیم من | چاپ مطلب 15 نظر

پاندورا



می خوام از استخونای تنم یه جعبه بسازم که قلب ُ توش نگه داری

من قلبت ُ نگه دارم و تو استخونام ُ دور نریزی

این قضیه همیشه واسه من عاشقانه و واسه تو انسانی بود




تاریخ ارسال: دوشنبه 19 دی ماه سال 1390 ساعت 1:50 PM | نویسنده: نیم من | چاپ مطلب 10 نظر


تابستان دستانت

تعبیر جهنم به عبارت پیشانی من است 

آه که می کشی

دی ماه خاکستری می شود دوزخم



تاریخ ارسال: یکشنبه 18 دی ماه سال 1390 ساعت 1:54 PM | نویسنده: نیم من | چاپ مطلب

برای ح - م


من برای تو تب کردم ، بیا و برای من بمیر

می دونی ؟ تو از سر مرگ هم زیادی

کت و شلوار مشکی pierre cardin ت رو بپوش ، بذار مرگ یه نخ marlboro قرمز بهت تعارف کنه 

بیا دور میز گرد تن چنبره زده ی من با مرگ به مذاکره بشین ، این بار با دستای جوهری بیا سر قرار ،

می خوام اثر انگشتت روی تن من بمونه ، بگذار من هم دستت باشم توی این جنایت

یک دوز بالاتر بخواب ، کابوست اون وقت خط بیست و پنجم ، صفحه ی نه م از فصل سوم می شه 

من با خاک تنم برات گور می سازم و از قلبم سنگ قبر 

بذار با دندون هام روی رگ گردنت ساعت مرگ رو حک کنم : یک ربع مانده به تو 


تاریخ ارسال: جمعه 16 دی ماه سال 1390 ساعت 6:02 PM | نویسنده: نیم من | چاپ مطلب 22 نظر
/div>